برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
پارچه ام را به چوب میکشم تا اسلام این مسلمان منسوب مسلم شود. برخی برای باختن ساخته شده اند. برای شکست و شکسته شدن. من از آنچه که هستم ناراضی ام و از آنچه که خواهم شد نا امید.
خان
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
Just remember, this time nobody took away nothing from you.
You're the only one responsible for this shit and you always regret it.
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
میدوم، میدوم و میدومو محکومم به سستی. پدری ک در سیر کردن شکم خانواده اش مانده و آن ها او را گناهکار میپندارند.
حرف بزن؛ با من حرف بزن و بگو که دیگر توان له شدن شعور و شخصیتت را نداری. بگو ذهن و جسمت دیگر یارای زیستن ندارند. بگو و نفهم. نفهم مزه ی مشت هایی که به صورتم میزنی را، نفهم عطشم برای پایان این روزمرگی را.
خان
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی